به نام خودش اول سلام دوم اینکه ببخشید یه کم نبودم و بهتون سر نزدم بعدش اینکه یه دل نوشته دارم میخواستم نظرتونو بدونم هنوز کوچه با من نشسته به راه ترک خورده بغضم : بهم میرسم؟ تو از وقتی رفتی غمت با منه ببین ! یادگارت شده بی کسیم من و بغض خیسم همش شاهدیم بدون عبور تن جاده ! خیس ! شبیه جنون جزیره غریب ! کسی فکر تنهایی جاده نیس من و جاده و خاک غربت زده شبیه سه همزاد رنجیم و درد نشسته تموم نگاه غزل تو رسوایی قطره اشکای سرد تو هیچ وقت نپرسیدی اشکام کجاس نگفتم آخه گریه پیشت بده حالا نیستی اشکامو پاکش کنی ببینی چطوری دلم لک زده باشه! میری! این قسمته! راضیم خیال کن که من کوه صبرم! برو! ولی خواهشم اینه: یکبار فقط بخون شعرو از سنگ قبرم برو! به نام خودِش اول از همه سلام بعدش باید بگم که این روزا یکی داره به اسم من کامنت میده خواستم بگم اگه واسه شما یه چیزی فرستاد من نیستم راستی تا دو ماه نیستم چون امتحاناتم شروع شده باید یکم بهشون برسم چن تا ترانه هم دارم که لازمه رو شون کار کنم مثل : تو خواب دیده بودی که ما با همیم بهم گفته بودی که گیتار بزن تو گیتارو بردی که ثابت کنی دروغه - فریبه - چپه خواب ِ زن گفتم که باید روشون کار بشه به قول ما ترکا « گوله گوله » یعنی با خنده به نام خودش منو اشک و خمپاره ی هق هقم منو گریه و درد و دلواپسی یه مرحم به سهرابت حالا بده نگو مث قصه بهم می رسی و تازه ترین ترانم ببین دو مرتبه کابوس ِ شعر بیداره که روی صفحه ی روزم سیاهی میباره رو چتر ِ گونه ی من دوتتا گوله ابر ِ تره بگو پرنده میتونه توی قفس بپره ؟ شبیه جغد یه ویرونه شد گذشته ی من تو انفرادی ِ جسمه یه روح خسته ، یه « من » شبم شبیه جنون ِ لبم رفیق ِ سکوت شروع من پر ِ از درد ِ آخرم یه سقوط و من شبیه یه سیگارم آخرین پکمه و کفش شب که جلاش از جنون و درد و غمه و من شبیه یه کفشم که لنگشم شده گم گذاشته اسب زمونه رو نعش من رد سم - دلم که خسته ازین روزگار ِ دلتنگه به شوق ِ دیدن تو با زمونه می جنگه وصیت نامه : باز یه نامه ی وصیت توی آغوش یه مرده زیر پل افتاده بی کس بی تحرک خیلی سرده توی چشماش دیده میشد گرمی ِ آتیش چوبش انگاری از این خبر داشت اینه آخرین غروبش روی ِ گونش داد میزد جای ِ سیلی دست یه زن شد غرورش زیر پا له خرد و کوچیک قد ارزن توی ِ دستش جای ِ زخمه زخم یادگار گیتار شعر آخرو سروده تکیه کرده پشت به دیوار یه وصیت نامه ی تلخ اینه سرنوشتِ شاعر ! جای مهرش اشک سرخ و زیر اون نوشته شاعر تاریخ گذشته : خورشید... ماه... تو ... من... من از تو نور میگرفتم و زمین از وجود ما روشن بود اکنون : شمع... پروانه... من... تو... من به خاطر تو قطره قطره آب میشوم تو بال گرفتی و در رفتنی آینده : قبرستان... قبر... فقط من......... خوابیده ام بلکه در خواب ببینم... تو را اولین ترانه ای که گفتم در مورد کلیشه ها: شعر عشق نیمه کاره : دیگه خالیه ترانه از صدای خنده هامون جاریه رو گونه ها اشک مث کارون مث هامون جاریه رو سیم گیتار شعر عشق نیمه کاره ورد هر لبی شده این که « دیگه دوست نداره » جاریه رود ترانه لای جلگه های پردرد حالا گیتارم فروخته دیگه تنهاس مرد ولگرد حالا گیتارم فروخته داره بی هوا میخونه من یه دردم بی عبورم تو یه لبخند بی بهونه یه پرندم توی زندون ساکتم سردم غریبم مث اون شعری که میگف من یه عمره بی نصیبم هرچی بود هرچی که میشه بازیای سرنوشته من جدا شم از نگاهت اینجوری واسم نوشته - منم اون ولگرد تنها که دارم از پا میافتم حالا من موندمو عکست لای شعرایی که گفتم باز کلیشه توی شعرم دیده شد عیبی نداره اسم این شعرم گذاشتم شعر عشق نیمه کاره
نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت
15:56 توسط طاهر اصغری (طه)| |
نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت
10:2 توسط طاهر اصغری (طه)| |
نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387ساعت
10:37 توسط طاهر اصغری (طه)| |
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت
10:36 توسط طاهر اصغری (طه)| |
نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت
8:44 توسط طاهر اصغری (طه)| |
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت
10:20 توسط طاهر اصغری (طه)| |

